112گفتم: اولاً ما «شيعيان» همين حرف را مىزنيم و مىگوييم و معتقديم كه بايد به كتاب خدا و به سنت رسول خدا - كه از طريق اهل بيت آن حضرت ثابت و محرز شده - عمل كرد، ولى اين حرف بر خلاف حرف عمر است كه گفت «حسبنا كتاب اللّٰه» كتاب خدا ما را كفايت مىكند، يعنى نيازى به نوشتۀ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم نداريم.
ثانياً اگر حرف عمر درست بود و كتاب خدا كفايت مىكرد پس چرا اختلاف بوجود آمد؟ چرا مسلمانان بلكه خود صحابه گرفتار جنگ با يكديگر شدند؟ مگر على ابن ابىطالب عليه السلام از صحابه و خليفه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم نبود؟ مگر طلحه و زبير و معاويه از صحابه نبودند؟ مگر عايشه همسر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم نبود؟ مگر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم قرآن را همراهش برد؟ علاوه بر اينها اگر كتاب خدا - قرآن - كفايت مىكرد، پس چرا شما خود را اهل سنت مىدانيد؟
گفتند: بالاخره هر چه بوده و هر چه واقع شده ما فعلاً نبايد به مسلمانان صدر اسلام بد بگوييم چون آنها مسلمان و گويندۀ لا اله الا اللّٰه محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم بودهاند.
گفتم: اگر بدگويى به گويندۀ لا اله الا اللّٰه محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم جايز نيست پس چرا شما اهل تسنن به اندك چيزى به شيعه بد مىگوييد، به محض اينكه مىخواهند طبق فقه خودشان بر چيزى كه سجده صحيح است، سجده كنند آنان را مشرك مىخوانيد، آنان را كه ايرانى هستند مجوسى مىخوانيد؟