203استقلال در انجام امور الهى معتقد بودهاند.
كم رنگترين عقيدۀ شرك در دوران جاهليت، اين بود كه گروهى فكر مىكردند حق تقنين و تشريع به احبار و رهبان تفويض گرديده 1 و يا شفاعت و مغفرت، كه حق مختص خدا است، به بتها و معبودهاى آنان واگذار شده است و آنان در اين كار مستقل مىباشند و لذا آيات مربوط به شفاعت اصرار دارد كه هيچ كس بدون اذن خدا نمىتواند شفاعت كند. 2 اگر عقيدۀ آنان اين بود كه معبودهاى آنان به اذن خداوند شفاعت خواهند كرد، ديگر اصرار بر مسألۀ نفى شفاعت بدون اذن خداوند، چندان لزومى نداشت.
گروهى از حكماى يونان براى هر نوع از انواع جهان، خدايى پنداشته و تصور مىكردند كه تدابير اين انواع به آنان تفويض و تدبير جهان كه فعل خداوند است به آنان سپرده شده است. آن گروه از عرب جاهلى كه فرشتگان و ستارگان سيار و ثابت را مىپرستيدند، به خاطر اين بود كه تصور مىكردند تدبير جهان خلقت و انسان، به آنان تفويض شده و خداوند از مقام تدبير بكلى معزول شده است و آنان با اختيار تام، مالك تدبير جهان مىباشند. 3 از اين جهت هر نوع خضوع و كرنشى كه با اين عقيده همراه و مجسم كنندۀ اين احساس باشد، عبادت و پرستش شمرده مىشود.
گروه ديگرى از عرب جاهلى، در حالى كه اصنام و اوثان چوبى و فلزى را خالق و آفريدگار خود و يا مدبّر جهان و انسان نمىدانستند ولى آنها را مالكان مقام شفاعت مىشمردند و مىگفتند: