200گونهاى كه آن فرد، بطور مستقل و به صورت تفويضى عهدهدار همه و يا يكى از اين مقامات مىباشد، در اين صورت او را «رب» خود پنداشتهايم، اگر ما با اين عقيده در برابر او خضوع كنيم، او را عبادت و پرستش كردهايم.
به عبارت ديگر: عبادت و پرستش، از احساس بندگى سرچشمه مىگيرد و حقيقت بندگى جز اين نيست كه انسان خود را مملوك و مقام بالاتر را مالك وجود و هستى، موت و حيات، رزق و روزى، يا لااقل مالك و اختياردار خصوص مغفرت 1 و شفاعت 2 و وضع قوانين و تكاليف 3 بداند، در اين صورت او را ربّ خود تصور كرده است و هر فردى چنين احساسى را از طريق زبان و يا عمل در خارج مجسم نمايد و عقيده و احساس خود را در قالب عمل و يا لفظ بريزد، بىشك او را پرستش نموده و عبادت كرده است.
تعريف سوم براى عبادت
مىتوان براى عبادت تعريف سومى بيان كرد و برداشت وجدانى خود را در قالب آن تعريف ريخت و آن اين كه:
عبادت خضوع در برابر كسى است كه او را خدا و يا مبدأ كارهاى خدايى بدانيم و بينديشيم.
از سويى شكى نيست كه كارهاى مربوط به جهان خلقت و آفرينش؛ مانند تدبير امور جهان، زنده كردن و ميراندن افراد، روزى دادن به جانداران