349سمهودى مىنويسد:نام اطم (دژ-ارگ)ى است كه متعلق به بنى حرام از بنى سلمه بوده و در غرب مسجد فتح قرار داشته است و آن ناحيه، به نام«دژ»ناميده شده و در محل آن، مزرعهاى به نام«المذاد»وجود داشته است.-«نقشۀ خندق».
مذينيب:
مصغّر مذينب،واديى است در مدينه كه شاخهاى از سيل(وادى)بطحان را تشكيل مىدهد.در حديث آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارۀ سيل مهزور و مذينيب چنين قضاوت كرد:
«جلو آن گرفته شود تا اينكه آب(پاى نخلها)به اندازۀ پشت پاها بالا بيايد، سپس جلو آب بازشود تا به زمينهاى پايينتر برود».-«اودية المدينه».
مرّ:
(به فتح ميم و تشديد راء)،مرّ،ممرّ و مرير در لغت به معناى ريسمان و طنابى است كه محكم بافته شده باشد.«مرّ الظهران»كه اندكى بعد،از آن سخن خواهيم گفت؛به آنجا مراجعه شود.
بعضى گفتهاند:مرّ به معناى قريه و آبادى است و ظهران به معناى وادى.
گفتهاند:مرّ داراى چشمههاى فراوان و درختان خرما و توت انجيرى است.
مىگويم:اينكه گفتهاند در آنجا توت انجيرى(يا انجير فرعونى)وجود دارد، عجيب به نظر مىرسد؛زيرا من در حجاز توت انجيرى سراغ ندارم.شايد هم اين توت انجيرى غير از آن توت انجيرى باشد كه در ساحل جنوبى فلسطين و ساحل مصر،در درياى مديترانه مىرويد.
مرّ:
(به ضمّ ميم و تشديد راء)،جايى است در سرزمين ينبع،متعلق به جهينه.
مرار:
(به ضمّ ميم)،واحد آن«مراره»است و آن نوعى درخت تلخ است. 1نام آكل المرار 2نيز از همين واژه گرفته شده است.ثنيّة المرار:در سيره آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در سال حديبيّه خارج شد تا اينكه چون ثنيّة المرار را پيمود ناقۀ آن حضرت زانو زد.ياقوت مىنويسد:
ثنيّة المرار مهبط(محل فرود آمدن)