90است و فقير مكرّرا عرض نموده كه عبارت خطبة البيان بر وجهي كه خدام معنى آن را فهميدهاند موافق قرآن و أصول مذهب نيست پس بالضروره مىبايد كه نسبت آن عبارات بحضرت امير باطل باشد يا تأويل بوجهى بايد كرد كه مخالف قرآن و أصول نباشد ديگر مخفى نباشد كه غلات شيعه بسيار دعويهاى بلند و سخنان بلند بآن حضرت نسبت دادهاند تا آنكه بعضى او را خدا گفتهاند و چون راوى خطبة البيان مجهول است مىتواند بود كه آن خطبه را يكى از ايشان بآن حضرت نسبت داده باشد و همچنين مىتواند بود كه بعضى از عامه يا معتزله آن عبارات را بنام آن حضرت مشهور ساخته باشند تا عوام شيعه بنقل آن اقبال نمايند آنگاه اقبال ايشان را بنقل و روايت آن موجب تشنيع و تجهيل طايفۀ شيعه سازند و بر خدام ظاهر است كه جميع اين اختلافات كه در دين پيدا شد از أحاديث كاذبه و اخبار موضوعۀ خارجيان و غلاتست و در كتب رجال شيعه تنبيه بر روايات بسيار از غلات شيعه كردهاند بلكه بعضى از أهل إسلام يك سورۀ قرآنى ترتيب داده مىگويند كه از قرآن است و عثمان آن را از قرآن انداخته و ظاهرا آن سوره بنظر شريف رسيده باشد و بالجمله احتمال عدم صحت نسبت خطبة البيان بحضرت امير نه از آن قبيل است كه كسى از آن تعجب نمايد؛ليس هذا أول قارورة كسرت في الإسلام»و قال أيضا في جواب المكتوب العاشر«و خدام خود در رقعهاى سابق نوشتهاند كه حضرت رسالت فرموده كه هر حديث و خبر كه از من بشنويد آن را عرض كنيد بر قرآن و با او ملاحظه نمائيد اگر موافق مضمون قرآنست بآن عمل كنيد و الا ترك كنيد پس مىگوئيم عبارات خطبة البيان بيش از آن نيست كه در مرتبۀ حديث نبوى عليه الصلاة و السلام باشد هرگاه ظاهر آن مخالف قرآن باشد به ناچار يكى از دو كار بايد كرد يا بالكليه ترك آن كرد و انكار صحت آن نمود يا تأويل آن بوجهى كرد كه موافق ظاهر قرآن شود نه آنكه قرآن را تأويل كنند بر وجهي كه موافق خطبه شود چنانكه از سياق كلام خدام مستفاد مىشود و آنچه اعلام مفسرين و علماى كلام از