46در مقام سلطنت خواهد بود بعد از أمير المؤمنين عليّ عليه السلام انتهى و بالجمله هرچند صدق شرطيه مستلزم صدق مقدم نيست اما احتمال دادن وجود و غيبت آن حضرت و تقديم اين احتمال بر احتمال عدم ناظر در ترجيح اوست و كسى كه يك مرتبه آنچنان حكم جزم بوفات مهديّ(ع)نموده باشد باين أسلوب سوق كلام نمىنمايد كما لا يخفى على العارف باساليب الكلام و بر تقدير تسليم مىگوئيم انكار وجود محمّد بن الحسن العسكريّ عليه السلام منافى تشيع شيخ نيست چه بعضى از طوائف شيعه حتّى جمعى از اماميه قائل به دوازده امام كه يكى از ايشان محمّد بن الحسن العسكريست نيستند چه مناط تشيع بر اعتقاد آنست كه بعد از پيغمبر(ص)خليفۀ بحق بلافصل أمير المؤمنين على بن ابى طالب(ع)است چنانچه در صدر كتاب مذكور شده و آنچه در اين مقام از روايت صاحب احباب و عبارت رسالۀ شيخ تحرير يافت نص صريحست در اين باب و ما در مواضع اين كتاب ذكر مطلق اماميه را منظور داشتهايم و مقصود بذكر اماميۀ اثنى عشريه نگذاشتهايم» و يكشف عن هذا الاجمال ما ذكره المحدث النوريّ(ره)في الباب الرابع من كتابه المسمى بالنجم الثاقب بهذه العبارة:«و طايفۀ ديگر از أهل سنتند كه قائلند بتولد آن جناب بلكه رسيدنش بمقامات عاليه و لكن گويند وفات كرده مانند أحمد بن محمّد سمنانى معروف بعلاء الدولۀ سمنانى چنانچه در تاريخ خميس و غيره از او نقل كردند كه او گفت در مقام ذكر ابدال و اقطاب كه رسيد به مرتبۀ قطبيت محمّد بن الحسن العسكريّ و او چون پنهان شد داخل شد در دائرۀ ابدال،و ترقى كرد بتدريج از طبقۀ به طبقۀ تا اينكه گرديد سيد افذاذ،و قطب در آن وقت عليّ بن حسين بغداديّ بود پس چون وفات كرد و مدفون شد در شونيزيه نماز گذارد بر او محمّد بن الحسن العسكريّ و در جاى او نشست و باقى ماند در رتبۀ قطبيت نوزده سال آنگاه خداى تعالى او را از اين جهان با روح و ريحان برد و قائممقام او شد عثمان بن يعقوب جوينى خراسانيّ و نماز كرد بر او و جميع اصحابش و دفن كردند