15القطر الهندى(و قيل)ان زبانية الحقد قتلوه في الطريق اذ جردوه عن ثيابه و جلدوه بجرائد شائكة فتقطعت اعضاؤه و تناثرت به اشلاء النبوّة و اريقت دمائها فلقى جده النبيّ الأمين صلّى اللّه عليه و آله مضمخا بدمه و قبره بأكبرآباد يزار و يتبرك به و في العصور الأخيرة اعيدت الى عمارة بقعته جدته
و له شعر رائق و يتخلص في شعره(نورى)على ديدن شعراء الفرس و منه في رد قصيدة السيّد حسن الغزنوى بالفارسية:
شكر خدا كه نور الهى است رهبرم
و زنار شوق اوست فروزنده گوهرم
اندر حسب خلاصۀ معنى و صورتم
و اندر نسب سلالۀ زهرا و حيدرم
داراى دهر سبط رسولم پدر بود
بانوى شهر دختر كسرى است مادرم
هان اي فلك چو اين پدرانم يكى بيار
يا سر به بندگى نه و آزاد زى برم
شكر خدا كه چون حسن غزنوى نيم
يعنى نه عاق والد و نه ننگ مادرم
بادم زبان بريده چو آن ناخلف اگر
مدح مخالفان على بر زبان برم
داند جهان كه او به دروغش گواه ساخت
در آنكه گفت قرۀ عين پيمبرم
شايسته نيست آن هم از آن ناخلف كه گفت
شايسته ميوۀ دل زهرا و حيدرم
فرزند را كه طبع پدر در نهاد نيست
پاكى ذيل مادر او نيست باورم
و من شعره
عشق تو نهاليست كه خارى ثمر اوست
من خارى از آن باديهام كاين شجر اوست
بر مائدۀ عشق اگر روزه گشائى
هشدار كه صد گونه بلا ما حضر اوست
وه كاين شب هجران تو بر ما چه دراز است
گوئى كه مگر صبح قيامت سحر اوست
فرهاد صفت اين همه جان كندن نورى
در كوه ملامت به هواى كمر اوست