118في محفل الفردوس بهذا الامر و عبارته فيه في ترجمة جده هكذا:«السيّد الزكى الذكى النحرير ذو النسب الطاهر و الحسب الباهر شريف بن نور اللّه الحسيني نور اللّه مرقدهما، صيت جلال و بزرگى او را گوش ملك شنيده،و آوازۀ فضل و بلاغت او بايوان فلك رسيده،حاوى قوانين عقليه و جامع اساليب فنون نقليه بود پايۀ فضل و كمال او از آن گذشته كه زبان ثنا و لسان مدحت از كنه رفعت آن بيان تواند كرد تحصيل علوم شرعيه در خدمت نقاوة المجتهدين شيخ قطيفى قدّس سرّه كرده و جناب شيخ در اجازۀ كه براى آن سيد افادتپناه نوشته نگارش نموده كه افادۀ او از استفاده بيشتر بود از مصنّفات ايشان رسالۀ اثبات واجب است،ديگر رسالۀ حفظ الصحه در طب،ديگر شرح خطبۀ شقشقيه،ديگر رسالۀ در فن مناظره،ديگر رسالۀ مناظرۀ گل و نرگس،ديگر رسالۀ منشآت.و از اشعار لطافت آثار ايشان است اين سه رباعى كه مسطور مىشود.
رباعيات
شب بىتو ز ديده سيل خون مىگذرد
روزم همه در مشق جنون مىگذرد
دور از تو شبم چنان بود روز چنين
اوقات شريف بين كه چون مىگذرد
ناگفته بهم سخن زبان من و او
دارد خبر از هم دل و جان من و او
بىواسطۀ گوش و زبان از ره چشم
بسيار سخنهاست ميان من و او
گر خون تو ريخت خصم بد گوهر تو
شد خون تو سرخروئى محشر تو
سوزد دل از آنكه كشته گشتى و چو شمع
جز دشمن تو كس نبود بر سر تو»
و نظير ذلك ما ذكره الفاضل الكشميرى في نجوم السماء في ضمن ترجمة القاضي بهذا اللفظ«و پدر بزرگوارش سيد شريف بن سيد نور اللّه از أهل علم و فضل و از تلامذۀ شيخ إبراهيم قطيفى بود چنانكه در كتب رجال مسطور است.» فالاولى أن نذكر شيئا من عبارة الاجازة ممّا ينكشف به حال المجاز له و عظمته عند المجيز و هو«كان ممن صحبته في اللّه،و تحققت أن حركاته و سكناته مخلصة للّه،السيّد