109حيدر ميرزا و محافظت تركان محظورى چند بود كه بيم جان بود از خدمت مير التماس نمودم كه مرا از آن خدمت خلاص سازند و خدمت مير فرمودند كه حضرت شاه را با تو اعتقاد تمام است اين التماس به درجۀ قبول نمىافتد به ناچار جهت خلاصى خود را بيمار و محنتدار ظاهر ساخت و تا يك سال حال بدين منوال بود و شاه دينپناه از خدمت مير أحوال مىپرسيدند و اظهار كلفت از تضييع اوقات سلطان حيدر ميرزا مىنمودند و مير عذر بيمارى مرا مىگفتند تا آنكه بعد از يك سال سيادت و افادتپناه مير فخر الدين سماكى كه از افاضل تلامذۀ مير غياث الدين منصور بود از سبزوار به اردوى معلى آمد و خواهرزادۀ او مير محمّد مؤمن كه جوانى فاضل بود با او همراه بود پادشاه دينپناه از من مأيوس شده تدريس اردو را بمير فخر الدين عنايت كردند و تعليم سلطان حيدر ميرزا را بمير محمّد مؤمن و من بعد از اندك وقتى اظهار صحت نموده التماس رخصت زيارت مشهد مقدس و تدريس آنجا نمودم و فرمان عاليشان در باب تدريس و وظيفۀ من صادر گرديد و مرتبۀ ديگر بشرف زيارت آن مرقد منور فائز شدم و قرار دادم كه در اين مرتبه ترك درس و بحث علوم عقليه نموده اجتهاد در مسائل شرعيه را نصب العين خاطر سازم.
والد مرحوم نور اللّه مرقده در حاشيۀ شرح هدايه فرموده كه«ان في أوان مجاورتنا للمشهد المقدس الرضوى على مشرفها الف سلام و تحية قدم عدة مستعدة من أبناء بعض أفاضل