507قباب و قبور عبادت و پرستش مىكنند اگر اينها هدم و خراب كرده شده و ديوارهاى آنها برداشته شود، اهالى از دايره شرك و كفر بيرون آمده و به خداى متعال عبوديت مىنمايند. حتى به زعمِ فاسد امام وهابيان، كه پسر عبدالوهاب بود، كسانى كه بعد از سال پانصدم هجرت وفات كردهاند به حالت شرك و الحاد بودهاند و باز زعم و گمان مىكرد كه احكام جليله دين اسلام مِنْ قِبَل الرّحمان، به آن خائن بىدين الهام شده [است]. كسانى كه پس از ظهور ديانت فاسده وهابيان [نيز] وفات كردهاند نبايد در نزد كسانى دفن شوند كه از سال پانصد هجرت به اين طرف رحلت نمودهاند و معتقد اين بود [وباز اعتقاد داشتند] كه ضرر ندارد در نزديك قبور مشركين جنازه آنها دفن شود. سعود [نامسعود] براى اين كه شريف غالب را به دست بياورد به آن وسيله جدّه را نيز ضميمه ممالك مغصوبه خود كند به طرف جده هم عزيمت نمود وليكن اهالى جدّه با عساكر دولت عثمانى اتحاد [تبعيت] و همراهى نموده سعود را به مغلوبيت بسيار بزرگى دچار كردند. مشارٌاليه ناچار بقيةالسيوف 1 حشرات [خود] را با خود برداشته و به مكه معظمه معاودت 2 و در دايره امارت [منزل گزيده] و اجراى حكومت مىنمود. اگر چه شريف عبدالمعين براى اين كه سكنه مكةاللَّه را از مظالم فوق الطاقه [طاقت فرساى] وهابيان محافظت كند خواست كه در ظاهر با رؤساى اشقياى وهابيان به مدارا و خوشى سلوك نمايد ولى از آن جا كه اشقياى مشار اليهم به كبر و عناد و ظلم و اعتساف 3 خود مىافزودند و مشارٌاليه يقين نمود كه حسنامتزاج 4 با اينها ممكن نخواهد شد، لهذا شخصى [را نزد برادر خود] به برادر خود شريف غالب فرستاد كه سعود در دايره امارت و حشرات وهابيه نيز در چادرهايى هستند كه در ساحه 5 معلّا مركوز 6 [مقيماند] شدهاند وخود نيز در قلعه جياد بوده، اگر با مقدارى از عساكر بيايى ممكن است كه سعود را به دست آوريم.
شريف غالب براى اين كه سعود را دستگير كند با شريف پاشا والى جدّه مقدارى از عساكر را برداشته، بدون اين كه كسى ملتفت شود وهابيان مكه را حمله نمود و جهات