489و مصيبتبارترين قرنها بود.
جهان اسلام در آن تاريخ، به بزرگمردى نياز داشت كه مصمم و قاطع بهپا خيزد و با تكيه بر مشتركات، بر صفوف پراكنده وحدت بخشد و همه را بر ضدّ صليب و صنم و فرنگ و مغول و همه متجاوزان بسيج سازد.
تفرقهافكنى در آغاز قرن هشتم
احمدبن تيميه در سال 661؛ يعنى 5 سال پس از سقوط خلافت عباسى در بغداد، در شهر «حرّان» ديده به جهان گشود و در پايان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم، تفرقهافكنى را در پاسخ به پرسش مردم «حماة» از آيه ( اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ ) آغاز كرد. او در رساله «العقيدة الحموية»، در پاسخ پرسش مردم «حماة» با صراحت و آشكار نوشت: «خدا بالاى آسمانها است، در ثلث آخر هر شب به آسمان پايين فرود مىآيد و مىگويد: كيست كه مرا بخواند تا من او را پاسخ گويم.» 1
به خاطر پخش و انتشار اين عقيده - كه نتيجه آن، جسم بودن، جهت داشتن، حركت و انتقال خدا از مكانى به مكان ديگر است! - گروهى از علما و دانشمندان كه نشر «رساله حمويه» را مخالف با عقيده اسلامى تشخيص داده بودند، به مخالفت با او برخاستند و از قاضى «دمشق» خواستند كه او را محاكمه كند.
ابنكثير در تاريخ خود به نام «البداية والنهاية» در حوادث سال 698 مىنويسد:
گروهى از فقها بر ضدّ او قيام كردند و از جلالالدين حنفى خواستند كه او را به محكمه بطلبد ولى او از حضور خوددارى كرد، سرانجام ابنتيميه در دمشق بهعنوان دارنده عقيده منحرف معرفى گرديد، ولى چون او در نشر عقيده خود پافشارى مىكرد و رساله ديگر او به نام «الواسطيه» نيز داراى انحرافاتى بود، سرانجام پس از چند جلسه، كمالالدين زملكانى با او به بحث و گفتگو نشست و محكومش ساخت. نتيجه اين شد