465من شما را به اسلام فرا مىخوانم، چنانكه خداوند منّان فرموده: «بىگمان دين در نزد خداوند اسلام است»؛ 1 «هركس بهجز اسلام، آيين ديگرى جستوجو كند، هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است.» 2
شما جايگاه خود را در نزد ما مىدانيد. شما به جهت همجوارى با حضرت رسول(ص) مورد محبّت ما هستيد. ما هرگز نمىخواهيم در مورد شما كارى انجام دهيم كه به ضرر شما باشد و يا عرصه را بر شما تنگ سازد.
ما با ساكنان خانه خدا و حرم امن الهى نيز چنين كرديم. از روزىكه آنها به فرمان ما گردن نهادند، جز احترام از ما نديدند.
ما عازم زيارت حرم رسول خدا هستيم، اگر دعوت اسلام را پذيرا شويد، در امان خدا و در تحت حمايت من بوده، از هرگونه تجاوز به جان و مال مصون و محفوظ خواهيد بود.
پاسخ اين نامه را توسط پيك من «صالح بن صالح» بفرستيد، آنچه بر زبان او جارى شود، رأى و انديشه من همان است. «والسلام».
هنگامىكه اين نامه به وسيله «صالحبن صالح» به اهالى مدينه رسيد، به صورت فجيعى آنها را به وحشت انداخت. آنها چون از فاجعه وحشتناك طائف آگاهى داشتند و همه يكتا پرستان پس از فاجعه جانگداز طائف دچار بحران عجيبى شده بودند، به سختى دچار وحشت و اضطراب شدند و نتوانستند به نامه «سعودبن عبدالعزيز» پاسخ دهند، نه مثبت (آرى) و نه منفى (نه).
در اثر بىجواب ماندن نامه «سعود» از سوى اهل مدينه، در اواسط سال تحرير نامه (1222 ه .) «بداى بن بدوى» پس از تسخير «ينبوع البحرى» در صدد محاصره مدينه منوّره، هجرتسراى پيامبر(ص) برآمد و هجوم گستردهاى را با لشكرى جرّار، از سوى باب «عنبريّه»، به اين شهر آغاز كردند كه با قافله حجاج شامى روبهرو شدند.