361سبب ريخته شدن «آبروى دولت ايران» مىداند. مشكل آنجاست كه «ماهى چهارصد تومان قونسول خانه اسلامبول اجاره است كه هر كس كارپرداز است پيشكش جناب معين الملك نمايند و محل آن تعدّى به تبعه خودشان است». 1 شگفت آن كه، كسى كه از طرف قونسول در جده بوده، يعنى حاجى ميرزا على خان، در پى آن بوده است تا رضايت نامههايى از حجاج بگيرد كه ثابت كند او با مردم خوب برخورد مىكرده است. نايب الصدر كه ويس قونسول يك مجيدى و نيم وى را، روز قبل به او برگردانده، از روى شرم به طور «مجبور» رضايت نامهاى نوشته است. 2 ديگران نيز چنين نوشتهاى را داده و تصريح كردهاند كه «خداوند عالم است كه شهادت زور بوده است». 3
مطالبى كه نايب الصدر در سفرنامهاش نوشته و در بمبئى چاپ شده، بعدها مورد مطالعه امينالدوله قرار گرفته و او در سفرنامهاش كه گزارش سفر سال 1316 خود را در آن نوشته، به آنها استناد كرده است. وى از محسن خان مشيرالدوله سفير ايران در عثمانى مىنالد - و البته از پيش با او اختلافاتى داشته است - و مىنويسد: «از بدع موضوعه و جاريه در زمان مأموريت او به سفارت و اقامت استانبول، رسوماتى است كه به عناوين مختلفه از حجاج ايرانى گرفته مىشود و بيچاره ايرانيان در ممالك عثمانى از يهود ذليلتر و خوارترند.» 4
وى در جاى ديگرى هم كه خود اسير اين قبيل اخاذىها شده، باز بناى دشنام و سقط گويى گذاشته مىنويسد:
«به حاجى محسن خان مشيرالدوله مؤسس اين بدع كه غارتگر زوار و حجاج ايرانى بوده است، لعنت كردم. هيچ قوم در يثرب و حجاز مثل ايرانى ذليل و اسير نيست و سبب اين كه، مأمورين ايران آنها را به ثمن بخس به عثمانىها فروختهاند.» 5
امين الدوله در جاى ديگر مىنويسد: «باز به حاجى محسن خان مشيرالدوله لعنت كردم كه در طول زمان مأموريت خود در دربار عثمانى به اصلاح حال تبعه خود