215ابىطالب(ع) در حالى كه كليد كعبه را در دست داشت، از جا برخاست و گفت: «اى پيامبر خدا، پردهدارى و سقايى كعبه را به ما واگذار.» پيامبر(ص) فرمود: عثمان بن طلحه كجاست؟ او را آوردند و حضرت خطاب به وى فرمود: كليد كعبه را بياور كه امروز روز نيكى و وفا به عهد است. 1
اين مطلب را ابن اسحاق آورده و ابن كثير، 2 ابن قيم 3 و ابن سيدالناس 4 از او پيروى كردهاند.
حافظ بن حجر نيز متنهايى آورده 5 كه گواه بر گفته ابن اسحاق است. واقدى اين اتفاق را نقل مىكند 6 ولى مىگويد: كسى كه كليد را از پيامبر(ص) خواست عباس بود نه على بن ابىطالب(ع) و سراغ كسانى كه در اين زمينه از واقدى تبعيت كردهاند نرفتم و شايد قول مشهور و برگزيده اين گفته سيرهنويسان باشد كه على كليد را به خاطر شايستگى و عزّت و برترىاش درخواست كرد، والله العالم.
مأموريت على(ع) به سوى قبيله بنوجذيمه براى ترميم كارهاى خالد
وقتى پيامبر(ص) بعد از فتح مكه در آن شهر اقامت گزيد، چندين گروه را براى دعوت به دين خدا، بدون جنگ و خونريزى، پيرامون مكه فرستاد؛ از جمله آنان، خالد بن وليد بود كه به سوى بنى جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانه فرستاده شد. وى به محض ورود بر آن گروه، با آنان درگير شد و چند نفرى از ايشان كشت. مردى از دست وى گريخت و نزد پيامبر آمد و خبر به آن حضرت رساند. پيامبر رو به درگاه خدا كرده، گفت: «خدايا! من از كردۀ خالد بن وليد به تو پناه مىآورم.» پس از اين ماجرا، على بن ابىطالب(ع) را فراخوانده، فرمود: «اى على، به سوى آن قوم برو و به امورشان رسيدگى كن و به كار جاهليت پايان ده.» على(ع) به همراه پولى كه پيامبر خدا(ص) نزد او نهاده بود، به سوى آنان رفت و ديه كشته شدگان را پرداخت و خسارت مالىشان را داد؛ به طورى كه ذرّهاى از حقوقشان باقى نماند ولى مقدارى از مال نزد علىبن ابى طالب(ع) ماند. در