120در دهانش احساس كرد و متوجه شد كه به دهانش دارو ريخته شده، سوگند ياد كرد كه: بايد به مجازات اين عمل، در برابر چشمانم، به دهان تمام كسانى كه در مجلس حضور دارند، به جز عباس، از آن دارو ريخته شود و طبق دستور اكيد و سوگند پيامبر(ص)، دارو به دهان يكايك حضار، به جز عباس، ريخته شد تا نوبت به همسران پيامبر(ص) رسيد. از ميان آنان، ميمونه اصرار كرد كه من روزه هستم، ولى به گفتار وى اعتنا نكردند؛ زيرا پيامبر(ص) بر اين امر تأكيد و سوگند ياد كرده و كسى را به جز عباس استثنا ننموده بود.
متن حديث، كه به صورت خلاصه در صحيح بخارى و صحيح مسلم، از عايشه نقل شده، چنين است:
«قالت عائشة: لددناه في مرضه فجعل يشير إلينا أن لا تلدّوني فقلنا كراهية المريض للدواء، فلمّا أفاق قال أ لم أنهكم أن تلدّوني؟ قلنا كراهيّة المريض للدواء، فقال: لا يبقي في البيت أحدٌ إلاّ لدّ و أنا أنظر إلاّ العباس، فانّه لم يشهدكم» 1در حديث ديگرى كه ابن ابى الحديد باز از عايشه نقل كرده، آمده است: «فلقد لدّت ميمونة و إنّها لصائمة لقسم رسول الله عقوبة لهم بما صنعوا». 2از آنجا كه بررسى همه حديثهاى مربوط به اين داستان ساختگى، از نظر متن و سند با وضع اين مقاله كوتاه سازگار نيست، تنها به بعضى از نكاتى كه در متن اين حديثها وجود دارند، بسنده مىكنيم:
در مرحله نخست، آنچه در متن اين حديثها جلب توجه مىكند و ساختگى بودن اين داستان را، حتى براى كسانى كه پيامبر(ص) را معصوم و مصون از خطا و كارهاى لغو نمىدانند، تأييد مىكنند كه در مفهوم اين حديثها تناقض و تضاد وجود دارد كه، سه مورد از اين تناقضها را توضيح مىدهيم:
1. پيامبر خدا(ص) در چه زمانى متوجه ريختن دوا به دهانش شد؟ آنچه در متن بيشتر اين احاديث تصريح شده، اين است كه پيامبر خدا(ص) پس از آن كه به هوش آمد و تلخى و اثر دارو را در كام خويش احساس كرد، متوجه شد كه به دهان وى دارو ريختهاند؛ «وافاق فعرف أنّه قد لدّ و وجد أثر اللّدود.» 3ولى بنا به مضمون همان حديثى كه