159(باب عامه)، آويزان كردند. مردم زيادى پس از ديدن سر، دور آن را گرفتند و به سوگوارى و عزا پرداختند.
رژيم سفاك عباسى، از ترس اجتماع مردم، سر را دوباره به بغداد فرستاد تا بر دروازه آن شهر (باب جسر)، نصب كنند. ولى محمد بن عبدالله بن طاهر نتوانست سر مبارك يحيى را در بغداد نمايان كند؛ زيرا مردمى كه هوادار يحيى بودند، جمع شدند. حاكم بغداد كه ترسيد مردم، سر مبارك يحيى را از او بگيرند، آن را در يك صندوق نهاد و در انبار اسلحه، پنهان كرد. 1
وضعيت اسيران يحيى
پس از شهادت يحيى بن عمر، حسين بن اسماعيل، با اميرى كه از طرف مستعين عباسى، به شاهى آمده بود، قصد حمله به كوفه را داشت كه با مخالفت حسين روبهرو شد. 2 سرانجام آنها به تعقيب سربازان يحيى و هواداران او پرداختند. افراد بسيارى را اسير و در غل و زنجير كردند و به طرف بغداد، حركت دادند. اسيران، وضع بسيار بد و رقتآورى داشتند كه وخامت آن، وصف كردنى نيست.
مورخان مىنويسند:
پس از ورود حسين بن اسماعيل به بغداد، ياران يحيى بن عمر را وارد بغداد كردند و تا به آن روز، هيچ اسيرى را بدان وضع رقتبار، به شهر بغداد نياورده بودند. آنان را با پاى برهنه مىدوانيدند و هركدام عقب مىماندند، گردنش را مىزدند. 3
وضعيت اسيران، به همين منوال بود؛ تا اينكه نامه مستعين مبنى بر آزادى اسرا رسيد