193عبدالله بن بشر، از ميان جمع برخاست و گفت: «من اين درخواست را مىپذيرم». ديگران نيز اعلام كردند كه آمادهاند از حسين(ع) حمايت كنند. ميان آنان، يكى از جاسوسان عبيدالله بن زياد بود كه خبر را به عمر سعد رساند. او نيز «ازرق بن حرث صيداوى» را در رأس يك گروه چهارصد نفره، مسلح فرستاد تا جلوى آنان را بگيرد. نزديكى فرات، درگيرى پيش آمد و قبيله بنىاسد، مجبور به بازگشت شدند. حبيب نيز آنچه را رخ داده بود، به اطلاع امام رساند. 1
امام حسين(ع) در روز عاشورا، حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ سپاه خود قرار داد. 2 وقتى امام حسين(ع) براى سپاه عمر سعد موعظه مىكرد، شمر بن ذىالجوشن، سخنانى جسارتآميز بر زبان آورد كه حبيب به او پاسخ داد و گفت:
اى شمر! به خدا قسم تو را مىبينم كه خدا را از هفتاد طريق غيرمستقيم، با شك و ترديد، عبادت مىكنى و گواهى مىدهم كه تو راست گفتهاى و نمىفهمى امام چه مىگويد؛ زيرا بر قلب تو، مُهر خورده و حق را به آن، راهى نيست. 3
هنگام شهادت مسلم بن عوسجه، امام حسين(ع) و حبيب بن مظاهر، كنار او حاضر شدند و مسلم از حبيب قول گرفت كه تا سر حد جان، كنار امام بجنگد. 4 كشّى در وصف حالت وى در روز عاشورا آورده است كه او پيش از شهادت با يارانش شوخى مىكرد و با اين كار، تعجب آنان را برمىانگيخت. 5
حبيب بعد از نماز ظهر كه بيشتر اصحاب امام(ع) به شهادت رسيده بودند، به ميدان جنگ شتافت و در حالىكه اين رجز را مىخواند، شروع به جنگيدن كرد: