123
20. واى بر تو، واى بر تو!
حاكم از ابورافع نقل كرده است:
پيامبر خدا(ص) پس از اقامه نماز عصر، عازم محله بنىعبداشهل شد و با آنها به گفتوگو پرداخت تا نزديك مغرب شد. آنگاه با عجله به راه افتاد تا به نماز مغرب برسد. من با ايشان بودم كه از بقيع گذشتيم. در آنجا بود كه فرمود: «واى بر تو، واى بر تو». اين جمله، بر من سنگين آمد. گمان كردم با من است. از سرعتم كاستم. فرمود: «چه شد؟ راه بيا!». عرض كردم: «اتفاقى افتاده است»؟ فرمود: «چه اتفاقى»؟ گفتم: «گويا از من رنجيده خاطر شديد». فرمود: «خير. [روى سخنم با صاحب آن قبر بود]. زمانى صاحب آن قبر را به فلان قبيله فرستادم ولى از آنها لباسى دزديد و الآن هم لباسى آتشين همانند آن لباس، به تن اوست». 1
در خبر ديگرى آمده است كه حضرت فرمود: «صاحب اين قبر را براى كارى بهسوى قبيله بنىفلان فرستادم. اما پارچه گرانقيمتى را دزديد و اينك به من نشان دادند كه آن لباس آتشين به تن اوست». 2
21. پاداش خورنده شكرگزار
حاكم از ابوهريره نقل كرده است كه گفت: «در همين بقيع از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه مىفرمود: خورنده شكرگزار همچون روزهدار شكيباست». 3