59رأس الجالوت، عالِم يهودى همراهىاش مىكرد. مصعب مىگويد: تا رأس الجالوت مقبره بقيع را ديد، گفت: همان است، همان است. مصعب از او پرسيد: چه كسى را مىگويى؟ گفت: خصوصيات اين مقبره را ديدهايم كه در تورات آمده است، بين دو حرّه، مقبرهاى است كه پر از نخل است كه نامش «كفته» است (چون مردگان را به خود مىگيرد و حفظشان مى نمايد)، خداوند از اين قبرستان بر مى انگيزاند، هفتاد هزار نفر را كه صورتشان همچون ماه شب چهارده است.
ابن شبه از عمدة الأخبار، روايتى مهم را نقل كرده:
«عن سعيد المقبري، قال: قدم مصعب بن الزبير حاجا - أو معتمرا - ومعه ابن رأس الجالوت، فدخل المدينة من نحو البقيع، فلما مر بالمقبرة قال ابن رأس الجالوت: إنها لهي. قال مصعب: وما هي ؟ قال: إنا نجد في كتاب الله صفة مقبرة في شرقيها نخل وغربيها بيوت يبعث منها سبعون ألف كلهم على صورة القمر ليلة البدر، وقد طفت مقابر الأرض فلم أر تلك الصفة حتى رأيت هذه المقبرة.» 1
«از سعيد مقبرى نقل شده كه گفت: مصب بن زبير در سفر حج يا عمره بود كه فرزند رأس الجالوت نيز همراه او بود. وى از جانب بقيع وارد مدينه شد. وقتى از قبرستان (بقيع) مىگذشتند، فرزند رأس الجالوت، گفت: آرى اين همان است. مصعب پرسيد: چه مىگويى؟ گفت: در كتاب خدا ويژگى و خصوصيتى براى اين قبرستان مىبينيم و آن اين كه در شرق آن نخل و در غربش خانههايى است. خداوند از آن هفتاد هزار مرد را برمىانگيزد كه صورت هركدام مانند ماه است، من قبرستانهاى بسيارى را گشتهام، مانند اين گورستان نديدهام.»
و نيز نقل كرده است:
«عن عقبة بن عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله، وعن ابن أَبي عتيق وغيرهما من مشيخة