101جابر گفت: پدر و مادرم به فدايت! شترم از راه بازمانده است. پيامبر(ص) پرسيد: چوب يا عصا دارى؟
جابر گفت: آرى. آنگاه عصايش را به آن حضرت داد و پيامبر(ص) به وسيله عصا شتر را وادار كرد كه از جا برخيزد. پيامبر(ص) بار ديگر شتر را خواباند و پاى مباركش را بر دستهاى آن گذاشت و به جابر فرمان داد كه سوار شتر شود. جابرگويد: هنگامى كه سوار شدم، ديدم در اثر قدمهاى پيامبر(ص)، شترم از همه شتران پيشى گرفت». 1
پرسش پيامبر(ص) از قرضهاى پدر جابر
پيامبر(ص) از جابر پرسيد: آيا عبدالله قرضهايش را ادا كرد؟
جابر: قرضهاى پدرم باقى است.
پيامبر(ص): طلبكارتان كيست؟
جابر: مرد يهودى.
پيامبر(ص): زمان پرداخت كى است؟
جابر: هنگام خشك شدن و پختن خرما.
پيامبر(ص): هرگاه خرما پخته شد، پيش از آنكه در آن تصرف كنى مرا آگاه ساز...
جابر پس از خشك شدن و پختن خرما، به ياد پيامبر(ص) آورد. پيامبر به نخلستان جابر آمد و از هر نوع خرما مشتى برداشت و كنارى گذاشت. آنگاه فرمود: به طلبكار بگو بيايد. جابر طلبكار را آگاه كرد و او (مرد يهودى) آمد.
پيامبر(ص) به وى فرمود: طلب خود را از كدام خرما مىستانى؟
يهودى: همه اينها به طلب من كفايت نمىكند چه رسد به يك نوع آن!
پيامبر(ص): از هر كدام كه خواهى شروع كن و طلب خرماى خود را بستان.
يهودى: از خرماى صيهانى آغاز مىكنم.