113پيامبرخدا(ص) را درباره فضيلت على(ع) نقل نكند. ابنعباس به او گفت: «آيا ما را از خواندن قرآن بازمىدارى؟» معاويه به او گفت: «خير». گفت: «آيا ما را از تأويل آن بازمىدارى؟» گفت: «آرى». گفت: «آيا بخوانيم و از اهداف آن نپرسيم؟» گفت: «آرى بپرس اما از غير خانواده خود». گفت: «چگونه از ديگران بپرسم درحالىكه قرآن در خانه ما نازل شده است؟!» 1
بههرحال، معاويه در بخشنامهاى به همه كارگزاران خود اعلام كرد: «من از كسانى كه چيزى دربارة فضايل ابوتراب (على(ع)) و اهلبيت(عليهم السلام) او نقل كنند، نمىگذرم».
اين مسئله موجب شد خطيبان در هر شهر و روستايى به آن حضرت(ع) بد بگويند. حتى برخى راويان، احاديث فقهى را كه به فضايل آن حضرت مربوط نبود، بهصراحت، از او نقل نمىكردند، بلكه اينگونه روايات را به نام «ابىزينب» به ديگران مىگفتند.
عبداللهبنشداد گفته است: «دوست داشتم فقط يك روز از صبح تا شام مهلت مىيافتم كه درباره فضايل علىبنابىطالب(ع) حديث بگويم و پس از آن گردنم را بزنند». در آن هنگام، اگر احاديثى درباره فضيلت آن حضرت وجود داشت، اما مشهور و مستفيض نبود، براى ترس از بنىمروان نمىشد آن را نقل كرد، بلكه نقل آن منقطع مىشد. 2