61اما بعد، اگر اين بدخواهى كه در ضمير تو نهفته است، نمىبود، خود پيش از ديگر مردم بدين مهم پيشگام مىشدى و شايد اگر از خدا بپرهيزى، پارهاى از رفتار تو پارهاى ديگر از كارهايت را جبران كند و به سامان آورد. خبر بيعت مردم با من پيشتر به آگاهى تو رسيده بود. طلحه و زبير از كسانى بودند كه با من بيعت كرده بودند و سپس بدون هيچ دليلى بيعتم را شكستند و امّالمؤمنين را بيرون كشاندند و روانه بصره شدند. من نيز رهسپار شدم و به يكديگر برخورديم و از ايشان خواستم بر سر پيمانى كه آن را شكسته بودند، بازآيند. ولى سر تافتند و من در بازخواندن ايشان سخت كوشيدم و با همگان نكويى ورزيدم و سپس اتمام حجت كردم. تو نيز بدان، وظيفه حكومتى كه به تو سپردهاند طعمهاى نيست كه به چنگ آورده باشى. بلكه امانتى است كه به تو دادهاند؛ و مالى را كه در دست دارى همه، اموال خداست و تو فقط گنجور خداوند بر آن اموالى تا آن را به من بسپارى. اگر به راه راست بازآيى و درستى پيشه كنى، باشد كه من براى تو بدترين فرمانروا نباشم. و نيرويى نيست مگر از خداوند. 1
چون نامه على(ع) را خواندند، زياد بن مرحب 2 برخاست و خدا را ستود و گفت: «اى مردم كسى را كه اندك كفايت نكند، بسيار نيز كفايت نكند. ديدن ماجراى عثمان سودى نبخشيد و شنيدنش نيز فايدهاى نيافزود، جز آنكه شنيدن آن چون ديدنش نباشد. مردم به رضا و رغبت با على(ع) بيعت كردند و طلحه و زبير بىسبب بيعت خود را با او شكستند و سپس آهنگ جنگ كردند و امالمؤمنين را بيرون كشاندند. پس على(ع) به جانب آن دو رفت و تمايلى به جنگ نداشت و