55حافظ گنجى بعد از نقل اين حديث مىگويد: «اين حديث را مسلم بن خالد زنجى كه استاد شافعى بوده, نقل كرده است». 1
بنابر نقل ديگر، عبّاسبن عبدالمطّلب گفت: هنگامى كه فاطمه بنت اسد على(ع) را به دنيا آورد، وى را با نام پدرش مسمى كرد و أسد ناميد. اما ابوطالب به آن اسم راضى نشد، گفت: «فرزندم را بياور شب بر بالاى كوه ابوقُبيس برويم و از آفريدگار سبزى (خالق الخضراء)، درخواست كنيم تا اسم اين مولود را براى ما مشخص كند». شب فرارسيد و فاطمه و ابوطالب بر بالاى كوه ابوقُبيس رفتند و دعا كردند و ابوطالب اين اشعار را سرود:
يا رَبِّ هذَا الغَسَقِ الدُّجِي
در اين هنگام صدايى از آسمان شنيده شد. ابوطالب سر به آسمان بلند كرد؛ ناگهان لوحى مثل زبرجد سبز ديد كه در آن چهار سطر نوشته شده بود. آن را با دو دستش گرفت و به سينه چسبانيد. ديد در آن چنين نوشته است:
خُصِّصتُما بِالوَلَدِ الزَكِي
ابوطالب با ديدن آن بسيار شادمان شد و به سجده افتاد. سپس ده شتر عقيقه داد. آن لوح در بيتالحرام آويزان بود و بنىهاشم به خاطر آن بر قريش مباهات مىكردند تا اينكه در زمان درگيرى حجّاج بن يوسف ثقفى با عبدالله بن زُبير ناپديد شد. 2