403
غَيْرِ حَقِّهِ وَ لَا عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ الله شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِيلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِينٍ. 1
آيا به من دستور مىدهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم، استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مىكنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد! اگر اين اموال از خودم بود، به گونهاى مساوى در ميان مردم تقسيم مىكردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست. آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها كه استحقاق ندارند، زيادهروى و اسراف است. ممكن است در دنيا مقام بخشنده آن را بالا برد، امّا در آخرت پست خواهد كرد. ممكن است ميان مردم گرامىاش بدارند، امّا در پيشگاه خدا خوار و ذليل است. كسى مالش را در راهى كه خدا اجازه نفرمود، مصرف نكرد و به غير اهل آن نپرداخت، جز آنكه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود و دوستى آنها را متوجّه ديگرى ساخت. پس اگر روزى بلغزد و محتاج كمك آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش كنندهترين دوست خواهند بود.
عدالتخواهى على(ع) آن چنان جدى بود كه در اجراى آن، عزيزترين فرد از اعضاى خانواده، با دورترين فرد مملكت، در نظرش يكسان مىنمود؛ چنانكه در منابع شيعه و سنى موضوع عقيل بن ابىطالب نقل شده است.
آن حضرت در شهر كوفه، در دوران زمامدارى خود، يك روز در حضور مردم سخنان عجيبى را بر زبان جارى ساخت كه آن خطبه با اين جملهها آغاز مىشد: