399
على(ع) مجرى حق و عدالت
عدالت على(ع) از موضوعاتى است كه دوستان و دشمنان آن حضرت بدان اعتراف دارند! ابوموسى عيسى بن مهران، از محمّد بن عبيدالله خُزاعى، از شعبى و همچنين عباس بن بكّار، از محمّد بن عُبيداللّه نقل نمودهاند كه سَوْدَةَ بِنْتَ عُمَارَةَ الْهَمْدَانِيَّة، بعد از شهادت اميرالمؤمنين على(ع) نزد معاويه رفت. وقتى معاويه وى را ديد، سرزنشش كرد كه چرا در ايام صفين، عليه معاويه، افراد را تحريك مىكرده است. بعد از آن پرسيد: «خواسته تو چيست؟» گفت: «خداى تعالى از تو درباره حقوق ما پرسش خواهد كرد». معاويه پرسيد: «حقوق شما چيست؟» سوده گفت: «دائماً از قِبَل تو ظالمى بر سر ما مىآيد و با تكيه بر تسلط تو، بر ما انواع ظلمها را روا مىدارد. غَلّات ما را پيش از درو مىدروند و پيش از كوفتن، مىكوبند و مىبرند و داغ خوارى بر جبين ما مىكشند و به ما كتك مىزنند. اينك بُسر بن ارطاة از پيش تو آمده، مردان ما را كشته و أموال ما را برده است. پس اگر او را عزل مىكنى، ما شكر تو مىگوييم و الا تير آه مظلومى به جانب آسمان مىفرستيم». معاويه بر آشفت و گفت: «تو با قوم خود مرا تهديد مىكنى و مىترسانى اى سوده؟! من اين زمان حكم مىكنم كه تو را بر شترى سوار كنند و بازگردانند و ببرند پيش بسر بن أرطاة تا آنچه من گفته باشم، او با تو به جاى آرد». سوده كه اين را شنيد، سر در زير انداخت و اين دو بيتى را بر زبان جارى ساخت: