32بَراء بن عازِِِب گويد: پيغمبر اكرم(ص) را ديدم كه خاكهاى خندق را حمل مىنمود و در آن هنگام، اين شعر عبدالله بن رواحه را زمزمه مىكرد:
1. اللّهُمَّ لَو لا أنتَ ما اهتَدَينا
1. خداوندا! اگر تو نبودى ما به هدايت نمىرسيديم و نه انفاقى در راهت مىنموديم و نه به سپاس تو به نماز مىايستاديم.
2. تو خود آرامشى بر ما فرود آر و گامهاى ما را هنگام ديدار آنها استوار گردان.
3. دشمنان بر ما ستم نمودند و ما در مقابل فتنههايشان پايمردى نموديم.
همچنين حضرت رسول(ص) براى طلب باران، شعر عمويش، ابوطالب را خواند و خداوند دعايش را مستجاب كرد. سپس پيامبر فرمود:
«لله دَرُّ أبي طالب لو كان حياً لقَرَّت عيناهُ»؛ «بر أبوطالب از خدا نيكى باد. اگر او زنده بود، چشمانش از اين حادثه روشن مىشد». آنگاه فرمود: «كيست كه شعرى از او بخواند؟»
برخى از حاضران اشعارى را به گمان اينكه مورد نظر رسول خداست، خواندند. اما پيامبر(ص) نپذيرفت تا اينكه على(ع) برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا شايد اين شعر پدرم ابوطالب را اراده فرمودهايد كه گفته است: