2162. پس به پا خاست (پيغمبر(ص)) در غدير خم و بارهاى سفر را فرو نهاد و از راه رفتن دست كشيد.
3. درختان براى او روفته و برطرف شد. سپس بر منبرى كه از جهاز شتران بود، برآمد.
4. و در هنگام نيمروز زائران خانه خدا را ندا فرمود و كوچك و بزرگ نزد او آمدند.
5. پس فرمود درحالىكه [دست] حيدر در دست او (رسول(ص)) بود و اشاره مىفرمود [رسول(ص)] به سوى او [على(ع)].
6. آگاه باشيد هر كه من مولاى اويم، اين مولاى اوست. اين حكمى است كه هرگز در او انحراف نيست.
7. پس آيا من [امر خدا را] ابلاغ كردم؟ گفتند: بلى، فرمود: پس اى حاضران و غائبان گواه باشيد.
8. و آنها كه حاضرند به غايبان ابلاغ نمايند و خداوند شنوا و بينا را گواه مىگيرم.
9. پس به امر خداوند برخيزيد؛ آسمان و همگان او را بر خود امير دانند و با او بيعت كنند.
10. پس برخاستند و كف بر كف او زدند و بيعت كردند و آن جناب (پيغمبر(ص)) از آنان احساس نارضايتى فرمود.
11. سپس گفت: خداى من، دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او و ناسپاسى كننده او را.
12. و خوار گردان خوار كننده او را و نسبت به ياران او يار باش.
13. پس چگونه مىبينى دعوت پيغمبر برگزيده را؟ آيا اجابت شد يا امر او به هدر رفت؟!