1903. مقداد بن اسود مىگويد: نزد پيامبر خدا(ص) در مسجد نشسته بوديم كه يك عرب بدوى، درحالىكه به كمان خود تكيه مىكرد، آمد. در آن حال علىبن ابىطالب(ع) كه در حال قيام بود و در وسط مسجد ركعاتى را ميان ظهر و عصر مىخواند، انگشتر خود را به او داد. پيامبر(ص) فرمود: «بَه بَه! غرفههاى بهشتى واجب شد». آن اعرابى وقتى سخن پيامبر اكرم(ص) را شنيد اشعار ذيل را سرود:
1. يا وَلِي الْمؤمِنِينَ كلِّهِمْ
1. اى ولى همه مؤمنان و سرور اوصيا از آدم.
2. اى ابوالحسن به كار نيكويى موفق شدى هنگامى كه دست تو انگشتر را بخشيد.
3. سخاوت شاخهاى است و تو ريشه آن هستى و شما سروران اين عالميد.
در اين هنگام جبرئيل با اين آيه نازل شد: (إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ)