77پرسشهاى تو را بدهم.
اينها نمونههايى بود از شواهد تاريخى و حديثى، بر استمرار سيره پيامبرخدا(ص) از زمان بناى مسجد تا زمان معصومان(عليهم السلام). ناگفته نماند كه شواهد بيش از اينهاست و اگر تاريخ و احاديث از اين زاويه بررسى شود، به موارد بيشترى دست خواهيم يافت.
در تأييد اين سيره مىتوان گفت، با اينكه موضوع مورد ابتلايى بوده، ولى هيچ حديثى درباره اين موضوع، از ائمه(عليهم السلام) نرسيده است يا دستكم حديثِ درخور اعتماد و اعتبارى كه در كتابهاى فقهى به آن استناد كرده باشند؛ با اينكه در منابع روايى ما، احكام مختلفى درباره روابط با كافران، در زمينههاى گوناگون ازدواج، چگونگى معاشرت، دادوستد و... رسيده است.
ريشهيابى فتوا
موضوع ناروايى ورود كافران به تمامى مساجد، با توجه به آنكه دليل معتبرى نداشت، اين پرسش به ذهن مىآيد كه اين سخن از كى و چگونه وارد بحثهاى فقهى شده است؟ آنچه از پارهاى تفسيرها و منابع فقهى اهل سنت بر مىآيد، نخستين بار ناروايى ورود كافران به مسجدها، در زمان عمربن عبدالعزيز بود كه به عنوان يك فرمان حكومتى صادر شد.
عمربن عبدالعزير گفت:
«و قال عمر بن عبدالعزيز و لا يدخل أحد من اليهود و النصارى شَيئاً مِن المساجد بِحالٍ» 1؛ «هيچكس از يهود و نصارا، نبايد به هيچ مسجدى وارد شوند».
قطب راوندى مىنويسد:
وقال عمر بن عبدالعزيز: و لا يجوز أن يدخل المسجد أحد من اليهود و النصارى و غيرهم من الكفّار، و نحن نذهب إليه. 2
عمر بن عبدالعزيز گفته است: «هيچكس از يهود و نصارا و ديگر كافران، روا نيست به مسجد وارد شوند. ما نيز بر آنيم».