75اينك اشاره به چند نمونه با پرهيز از شرح جريان:
الف) در آمدن دو يهودى به مسجدالنبى، در زمان ابوبكر و درخواست وى از على(ع) كه با آنان به گفتوگو بنشيند و به پرسشهاى آنان پاسخ دهد. 1
ب) در آمدن عالمى يهودى به مسجدالنبى(ص) و درخواست وى از على(ع) كه به پرسشهاى وى پاسخ دهد. 2
ج) در آمدن عالم يهودى به مسجدالنبى و حضور در جمع صحابيآنكه گرداگرد عمر نشسته بودند و اين پرسش كه داناترين شما به دانش پيامبر و كتاب خدا كيست؟ و معرفى على(ع) توسط عمر به وى و گفتوگوى وى با على(ع) در مسجد. 3
د) ورود هيئت نمايندگى مسيحيان به سرپرستى يك راهب مسيحى از روم به مدينه و حضور آنان در مسجدالنبى و پرسش از ابىبكر به عنوان خليفه پيامبر(ص) و معرفى وى، على(ع) را براى پاسخ به پرسشهاى آنان. 4
ه ) آمدن هيئت نمايندگى از مسيحيان نجران به همراه اسقف خود، در زمان خلافت عمر براى پرداخت جزيه و مناظره آنان با عمر و دست آخر، معرفى على(ع) براى پاسخ دادن به پرسشهاى آنان. 5
در روزگار خلافت على(ع) نيز، اين روش ادامه داشت. شيخ مفيد مىنويسد:
أتى رأس اليهود عليّ بن أبي طالب، أمير المؤمنين(ع) عند منصرفه من وقعة النهروان و هو جالس في مسجد الكوفة. 6
هنگام بازگشت على(ع) از نهروان، درحالىكه در مسجد كوفه نشسته بود، از سران يهود، شخصى به خدمت آن حضرت رسيد.
در اين ديدار كه شمارى از اصحاب آن حضرت حضور داشتند، مرد يهودى پرسشهايى از حضرت كرد؛ از جمله: از رنجها و ايثارگرىهاى آن حضرت در زمان پيامبر(ص) و پس از آن پرسيد كه حضرت با گرمى به پرسشهاى او پاسخ گفت.
در زندگى امامان معصوم(عليهم السلام) يا اصحاب آن بزرگواران، به مواردى بر مىخوريم كه