120امام را تضمين كند؛ چرا كه كعبه جوانب فراوان دارد. بنابراين، بايد دايره محل ايستادن مأموم از دايره محل ايستادن امام بزرگتر باشد؛ بهگونهاى كه امام در همه حال از مأموم به كعبه نزديكتر است.
پس اگر معيار و ميزان در تقدم امام و تأخر مأموم، همان محل ايستادن امام باشد، بدون اينكه نزديكى يا دورى به كعبه را ملاك قرار دهيم، در اين حالت، ايستادن مأموم در همان دايرهاى كه امام بر روى آن ايستاده، عدم تقدم مأموم بر امام را محرز مىكند و اين مسئله نياز به توضيح ندارد؛ براى نمونه، اگر افسرى به سربازان دستور دهد كه به شكل دايره بايستند وآنان نيز دوشادوش و در كنار هم، بر روى يك خط دايرهاى بايستند، عدم تقدم آنها بر يكديگر محرز است.
صاحب جواهر نيز به همين نكات اشاره مىكند و مىگويد: احراز ايستادن در پشت سر يا كنار امام، ادعايى است محقق؛ زيرا اين دو مسئله (قرار گرفتن در پشت سر يا كنار امام) - حتى اگر دايره پرگارى مد نظر باشد - در مورد هر يك بر اساس خود آن در نظر گرفته مىشود. 1
از عموم اجماعات و اشارات موجود در روايات، چنين برمىآيد كه ملاك مقدم نبودن مأموم از جايگاه و محل ايستادن امام است و جهتى كه نمازگزاران به سوى آن مىايستند، اهميتى ندارد؛ به عبارت ديگر، همه فقها بر اين نظريهاند كه محل ايستادن امام و مأموم در غير مسجدالحرام، ملاك تحقق اين شرط است. بنابراين همين ملاك بايد در مسجدالحرام نيز رعايت شود و در غير اين صورت، لازم مىآيد به يكى از دو مورد زير تمسك شود:
اول - در غير مسجدالحرام، «محل ايستادن امام و مأموم» ملاك و معيار در نظر گرفته شود. اما در مسجدالحرام، ملاك تحقق شرط ياد شده، كعبه باشد؛ يعنى مأموم از امام به كعبه نزديكتر نباشد؛
دوم - هر دو مسئله مراعات شود.