63محل جمع ريگها نيست؛ زيرا اگر كسى سنگريزهها را به ستون زد و از آنجا به خارج و اطراف پرتاب شد و به محل اجتماع سنگريزهها نرسيد، بايد كفايت نكند و مجزى نباشد؛ در صورتى كه تمامى فقها فتوا به كفايت مىدهند؛
ثانياً: اين موضوع بايد بررسى شود كه در صورتِ وجود نداشتنِ ستون در زمان پيامبر گرامى(ص) و ائمه(عليهم السلام)، آيا سنگريزهها به محل و جايگاهِ ستونها زده مىشد يا به زمينِ اطراف ستونها؟ شكى نيست آنچه مىتوانيم بگوييم اين است كه با نبودنِ ستونها، محل و جاى آنها، يعنى زيرِ بناى ستونها حتماً مجزى بوده است. ليكن از كجا و چگونه مىتوانيم ادعا كنيم كه در زمان رسول گرامى اسلام(ص) و ائمه(عليهم السلام) سنگريزهها را به اطراف ستونها مىزدند تا بتوانيم فتوا به مجزى بودن اطراف ستونها بدهيم؟!
به عبارت ديگر، فرض مىكنيم كه در زمان پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) ستونى وجود نداشته تا سنگريزه را به آن بزنند، آيا اين فرض براى ما دليل و شاهد مىشود كه در آن زمان، سنگها را به محوطه ستونها و زمين اطراف آنها مىزدند؟
با توجه به اينكه مىتوان احتمال قوى داد كه در آن زمان، به محل و جاى ستونها سنگ مىزدند و اين شبهه، بسيار قوى و استوار است.
خلاصه اينكه با نبودنِ ستون در زمان نبى گرامى(ص) و ائمه(عليهم السلام)، ذهنها بيشتر متوجه مكان و محل بناى ستونها مىشود، نه زمين اطراف ستونها و اگر در لسان روايات و كلمات فقها - رضوانالله تعالى عليهم - تعبير به الأرض شده باشد، نمىتوانيم آن را دليل و مأخذ براى كافى بودنِ زمينِ اطراف ستونها قرار دهيم. بنابراين، ناگزيريم كلمات فقها را كه در متون فقهى آمده است، نقل كنيم و همچنين در لسان روايات و تعبيرات صادر شده از ائمه(عليهم السلام) دقت و تأمل داشته باشيم.
اما بايد گفت هيچكدام از فقها، در متون فقهى، در اصل مسئله وجوب رمى جمره، تعبير الأرض بهكار نبردهاند، ليكن در برخى از فروع مسئله اين تعبير به الارض شده و در برخى ديگر، در همان فروع مسئله، تعبير مرمى يا جمره آمده است. البته روشن