200در پى آن، استكبار جهانى، با عناوين خطر «بنيادگرايى» يا «اصولگرايى» نگرانى، ترس و وحشت خود را از حاكميت اسلام نشان داده است. ازاينرو، با شتابزدگى و طى برنامههاى شيطنتآميز، دست به تخريب و ويرانگرى فرهنگى در سطح جهانى، زده است.
از سويى ديگر، خود مسلمانان هم، بهويژه مشعلداران انقلاب و فقيهان اسلامشناس، لزوم تفقه بيشتر در دين را بر اساس وسعت نظر شارع مقدس، كاملاً احساس كردهاند و به اين حقيقت رسيدهاند كه بايد در جهان امروز، پاسخگوى همه نيازها و سؤالها باشند تا بتوانند با اوضاع پيچيده جهان و مسائل جارى مسلمانان، برخورد فعال داشته و هدايت و رهبرى همهجانبه را عهدهدار باشند.
نكته قابل توجه ديگر، كه ذكر آن در اين مقدمه مىتواند سودمند باشد، اين است كه «فقه» و «تفقه»، به معناى «فهم و تلاش بيشتر در بهتر فهميدن»، ريشه قرآنى دارد. اما كلمه «اجتهاد» و «مجتهد» به مفهوم اصطلاحى، علاوه از آنكه در قرآن كريم مطرح نيست، لااقل در فرهنگ تشيع، اصالت ندارد. هرچند كه بعدها درگفتوگوها و برخوردهاى خلفا و حاكمان و در بحثهاى كلامى و عقيدتى و در كتب معارف، بر زبانها و قلمها جارى شده و معانى اصطلاحى ويژهاى پيدا كرده است.
مدعاى ما آن است كه فقه اسلامى و شيعى، با همان تعريف و هويتش، آنچنان داراى وسعت نظر و جامعيت محتوايى است كه اگر با ملاكات و ديدگاههاى گسترده شارع مقدس به مسائل و موضوعات، نگريسته شود و با آنها با نظر عميق و ژرف برخورد به عمل آيد و قواعد و اصول، همواره مد نظر باشد، خواهيم ديد كه براى همه نيازها و مشكلات زندگى راهحلهاى مناسب، و براى همه سؤالات برخاسته از احتياجات و روابط گوناگون انسانها در سطوح مختلف، پاسخهاى منطقى و قانعكننده، مىتوان يافت.