137بزنند، همان روز اول، چراغ درهم مىشكست و از بين مىرفت؛ زيرا همانگونه كه ديدهايم، مردم در انداختن سنگها نشانهگيرى دقيق ندارند.
اين بحث را با گواهى روشنى كه در كتاب «تاريخ مكه» آمده است، پايان مىدهيم؛ در جلد ششم «التاريخ القويم لمكّة و بيت الله الكريم» نوشته «محمد طاهر الكردى المكى» كه از مهمترين كتابهاى عصر ما در تاريخ مكه است و زير نظر مقامات حجاز چاپ شده، چنين مىخوانيم:
وبوسط كلّ جمرة من الجمرات الثلاث علامة كالعامود المرتفعة نحو قامة، مبنيّة بالحجارة، اشارة إلى موضع الرمي، و هذه العلامات على الجمرات لم تكن في صدر الإسلام و إنّما أحدثت فيما بعد. 1
در وسط هريك از جمرات سهگانه، علامتى است مانند ستون كه ارتفاع آن به اندازه قامت يك انسان است و از سنگ ساخته شده، به عنوان اشاره و علامت براى محل رمى و اين علامتها در صدر اسلام نبوده و بعداً پيدا شده است.
آخرين سخن
از بررسى بحثهاى گذشته، به اين نتيجهها دست مىيابيم:
1. نه تنها دليلى بر لزوم اصابت سنگريزهها به ستونها، از نظر فقه اسلامى، اعم از فقه شيعه و اهل سنت، در دست نيست، بلكه كفايت رمى ستونها، اگر سنگريزهها در دايره اطراف ستونها نيفتد، محل تأمل است؛ همانگونه كه گروهى از فقها به آن تصريح كردهاند. آنچه مسلم است، كفايت پرتاب سنگريزهها در همان دايره اطراف ستونهاست (به واژه پرتاب دقت شود).
2. بنابر آنچه شرح داده شد، حجاج محترم نبايد به خود زحمت دهند و به استقبال خطرات مختلف بروند و ستونها را رمى كنند. بلكه به راحتى مىتوانند هفت سنگ كوچك به دايره اطراف ستونها پرتاب كنند و بىدرنگ از محل دور شوند و راه را براى بقيه بگشايند.