102
تبلغ الرأس أجزأه، قلت: أتحفظه عن مالك؟ قال: هذا قوله»؛ 1هرگاه سنگريزهاى بيندازد و نزديك جمره واقع شود، كافى است؟ گفت: اگر در محل سنگريزههاى جمره بيفتد كافى است؛ هرچند به بالاى آن نرسد. گفتم: آيا اين سخن را از مالك به خاطر دارى؟ گفت: آرى اين سخنِ اوست.
تعبير به «و إن لم تبلغ الرأس» نشان مىدهد كه سنگهاى روى هم انباشته، به صورت مخروط بوده كه بعضى نوك آن را نشانه مىگرفتند. در اينجا سحنون مىگويد: «انداختن سنگ بر نوك اين مخروط لازم نيست، اگر به اطراف آن هم بيندازند، كافى است (اين سخن را به خاطر داشته باشيد كه تعبيرات مشابه را نيز تفسير مىكند).
ز) عبدالله بن قدامه در «مغنى» آورده است:
وإن وقعت على موضع صلب في غير المرمي، ثمّ تدحرجت على المرمي أو على ثوب انسان ثم طارت فوقعت «في المرمي» أجزأته لأنّ حصوله بفعله. 2
هرگاه سنگ بر محل محكمى در غير محل رمى بيفتد، سپس غلتيده بر محل رمى بيفتد يا بر لباس انسانى بيفتد و بپرد و در محل رمى قرار گيرد، كافى است؛ زيرا اين عمل با فعل او انجام شده است.
قابل توجه اينكه در اين عبارت، هم تعبير به «في المرمي» شده و هم «على المرمي» كه هر دو يك معنا مىدهد.
ولا يجزئه الرمي إلّا أن يقع الحصي في المرمي فإن وقع دونه لم يجزئه. 3
در رمى كفايت نمىكند، مگر اينكه سنگريزه در محل رمى بيفتد. اگر در غير آن واقع شود، كافى نيست.
به يقين اگر منظور ستون باشد، بايد گفته شود: «مگر به ستونها اصابت كند» و نمىتوان گفت: «در ستونها واقع شود».
ح) محيى الدين نَوَوى در «المجموع» مىگويد:
إذا رمي الحصاة السابعة، ثمّ رمي صيداً قبل وقوع الحصاة «في الجمرة» قال: الدارمي،