67عوض مىكند، تا چه رسد به اينكه مثلاً ده روز در كنار مزار يكى از ائمۀ معصومين عليهم السلام بمانيم، اگر اين مدت بگذرد، برگرديم و ببينيم همان آدم سابق هستيم، نه نورانيتى، نه روحانيتى، نه صفايى، نه معنويتى، نه سبك شدن از بار گناهان، نه تربيتى، مثل كسى كه تشنه به كنار چشمۀ آب برود و تشنه برگردد، بايد خودش را نفرين كند، چشمۀ آب حيات چيزى كم ندارد.
خلاصه
1. زيارت حضور زاير در پيشگاه معشوق، اتصال قلبى با مبدأ فيض، كسب نور از سرچشمۀ انوار الهى است. زيارت آرامش است، آرامشى پريشانى زدا، اضطراب شوى. زيارت سعادت و خوشبختى است، پاكان مىآيند تا صفا افزون كنند و آلودگان مىآيند تا زنگار از دل بشويند، گنهكاران مىآيند تا توبه كنند و توبهكنندگان مىآيند تا عهد خويش تقويت كنند.
زيارت به معناى عدول از چيزى است. دروغ را از آن جهت، زور گفتهاند كه از راه حق منحرف مىگردد. زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزۀ بزرگداشت كسى و انس گرفتن با او به وى روى آورد. زيارت در اصطلاح دينى تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسى، قلب همگرايش جدى پيدا كرده و به مزور هم با اكرام و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد. و اين معنا در مرتبۀ برين و كامل خود همانا اقبال قلبى، روحى، فكرى، اخلاقى و عملى به مزور را با خود دارد.
2. قرآن كريم از سه طريق هدايتگرى مىكند و راه پيوند و قرب به اولياى الهى را توصيه مىنمايد. اول: بيان جايگاه والاى آنان در نظام تكوينى و عالم تشريع و نيز برشمارى اوصاف و كمالات شايسته و خصايص زنده كامل و مؤثر آنها در نظام بشرى. دوم: پرهيز از دورى از آنها كه موجب انحطاط بوده و حرمان از كمالات انسانى و الهى است. سوم: آياتى مستقل و روشن در جهت همراهى، مصاحبت و بلكه مسئوليت در مقابل اهل بيت عليهم السلام كه با عادات مختلف اين معنا را تذكر مىدهد.