379
مبانى عقلى و روانشناختى زيارت
ارتباط عقل و دل در مورد زيارت
در بحث زيارت، پيش از آنكه استدلال شود كه چرا بايد رفت و رفتن به زيارت را چه سود؟ اگر شناختى محبتآور، نسبت به صاحبان مزار باشد، جايى براى اين سؤال و استدلال باقى نمىگذارد. در زيارت، بيش از فلسفه و برهان، اشتياق و شور و محبت نهفته است. بيش از آنكه عقل، محاسبه كرده و در يابد كه چرا؟ دل، فرمان داده و زاير را به مزار رسانده است.
وادى زيارت، بيش و پيش از آنكه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد، وادى دل و جذبۀ درون است. زاير، اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت كيست؟، ديگر نمىپرسد: كجاست؟. به راه مىافتد و همچون خضر،به دنبال آب حيات، و همچون موسى عليه السلام در پى عبد صالح روان مىگردد تا برسد و بيابد و بهره برگيرد و كامياب شود.
زيارت، از اين مقوله است؛ پيوند قلبى است، محبت و علاقه است.
آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مىدارد، كشش درونى و علاقۀ قلبى اوست. و اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود. آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
فيض حضور و كيمياى نظر
وقتى كسى در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت اللّٰه و اولياء اللّٰه وارد شد، خود اين محبت چارهساز است. مگر مىشود انسانى خدا را دوست داشته باشد، ولى خدا او را دوست ندارد؟ مگر مىشود كسى شيفتۀ پيامبر باشد، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به او بىتوجه باشد؟ مگر مىشود كسى خدا را ياد كند، ولى خداوند او را ياد نكند؟ خداوند فرموده است:
«فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ»؛ 1 مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم.