193استقبال او از در خانهاش بيرون بيايد از آن خداوند باشد و آن را براى قربانى سوختنى بگذارد. وى فقط يك دختر داشت و او اولين كسى بود كه پس از مراجعت پدر از جنگ به استقبال پدر آمد. وقتى «يفتاح» چشمش به دختر افتاد، پيراهن چاك كرده، نذر خود را آشكار كرد و دختر نيز پذيرفت تا قربانى شود و چنين شد. پس از آن دختران بنى اسرائيل هر سال چهار روز را براى دختر يفتاح عزادارى مىكردند. 1
پادشاه موآب كه از مقاومت در برابر «يهورام» و «يهوشافات» عاجز و درمانده شد، به جهت تحريك غيرت قوم خود يا دشمن خود، نخست زادۀ خود يعنى پسر بزرگ خود را قربانى سوختنى قرار داد. 2
«عمّونيان» بتى داشتند به نام «مولك» يا «ملكون» اين بت از مس تو خالى ساخته شده و سر گوساله داشت كه بر صندلى نشسته بود. معمولاً براى اين بت كه خداى عمّونيان بود، قربانىهاى انسانى به خصوص از ميان بچه تقديم مىشد. روش قربانى كردن به اين شكل بود كه در درون اين بت آتش روشن مىكردند تا زمانى كه بازوهاى اين بت مسى، قرمز مىشد، آنگاه قربانى مورد نظر را بر روى دستهاى بت مىگذاشتند تا فوراً بسوزد.
در همين حين طبلها نواخته مىشد تا صداى داد و فرياد قربانى شنيده نشود.
در كتاب دوم پادشاهان چنين آورده شده كه: «اهل سَفَروايم پسران خود را براى «اَدرمَّلك» و «عنَّملك» كه خدايان سفروايم بودند به آتش مىسوزانيدند». 3 انبياى بنى اسرائيل بارها و بارها يهوديان را از اين نوع كارها منع كرده بودند، ولى «آنها به مواعظ انبيا توجه نكردند، تا اينكه خشم يهُوه بر آنها افروخته شد». 4
از پرستش يهوه (خداى يكتا) تا شرك و بتپرستى
بتپرستى پس از اسارت، در ميان بنى اسرائيل شيوع گستردهاى يافت و با اينكه مواعظ انبيا را مىشنيدند، اما از كار خود دست بر نمىداشتند، تا اينكه گرفتار غضب