122دربرگرفته و محصور كرده است و محل خوشگذرانى و چراگاه انواع آهو و غزال است.
فساجعة تشجي وأخري بصدحها
وأخري بتغريد على ذات أفنان
يكى از آن كبوتران، در اين سرزمينهاى سرسبز و خرم شادمانى مىكند. ديگرى با صداى بلند، آواز مىخواند و يكى ديگر از آنها مشغول نغمهخوانى بر شاخههاى خرّم درختان است.
فاذكرنني عصراً تقادم عهده
وجدّدن أشواقي وهيجن أشجاني
آن كبوتران روزگارى را به ياد من آوردهاند كه دوران آن سپرى شده است و به روزگاران كهن باز مىگردد. آنان با اين نغمهسرايىهاى خود، شور و شوق تازهاى به من بخشيدهاند؛ همچنانكه غم و اندوه مرا تازه كرده و برانگيختهاند.
فلا برح المدرار غربي أنعم
عليهن يهمي ساكب الويل هتّان
پيوسته رگبارهاى باران، بر آنها همانند جام طلايى پر از شراب مىبارد و ريزش آن متوقف نمىشود.
وبالسرحات الحم غربي هاجر
لمومة شرخ للشباب وشبان
در چراگاههاى شتران نجيب و گرانقيمت، اماكن و خانههايى است كه يادآور آغاز جوانى عشاق است.
إذا نظرت غبّ السماء وروضت
بنور أقاح كالثغور وحوذان
اين چمنزارها و علفزارهاى سرسبز و خرّم، بر اثر بارندگى فراوان، به شكوفههاى بابونهاى تبديل شده است كه باران آسمان، همانند مرزها و خطوط دفاعى مستحكم، از آن حمايت و پشتيبانى مىكند.
وتلك وشيحات بروضات وبرة
وشم عرار ثم يغنيك عريان 1