114با حزيمبن عريج طفيلى و فوز با شليخة بن دليان رميحى و رشاش با بنده ازدواج كرده است». 1 فرزند سيد بدرالدين حسن نقيب، درباره پدرش چنين مىنويسد:
او در روش، مانند پدر بزرگوارش بود و همانند او رفتار مىكرد. سرپرست سادات مدينه و داراى فصاحت، بلاغت و وجاهت و اهل تأليف، شعر، درس و تصنيف بود. او به امور ضعفا و بيچارگان رسيدگى مىكرد و بزرگان را محترم مىشمرد. روز و شب، هنگام نهار و شام سفرهاش براى نيازمندان پهن بود.
او پس از پدرش نقابت سادات مدينه را به عهده گرفت، اما به اين عنوان مشهور نيست؛ زيرا پس از مدتى خود را از اين منصب عزل كرد. به همين دليل او را به جدش امام حسن(ع) تشبيه مىكنند؛ زيرا پس از عهدهدار شدن خلافت، خود را از اين منصب بركنار كرد.
وى سال 962ه.ق از مدينه به هند نزد دايىام سلطان حسين نظام شاه رفت و سپس از آنجا راهى ايران شد و امام هشتم علىبن موسىالرضا(ع) را زيارت كرد و سال 964ه.ق به ديدار سلطان بزرگ، شاه طهماسب صفوى حسينى موسوى موفق شد.
سپس او مجدد به هند برگشت و با مادرم ازدواج كرد. در مدت اقامتش در آنجا مورد احترام و عزيز بود و پادشاه، روستاهاى بزرگ به او هبه كرد و او اموال زيادى بهدست آورد. هنگامى كه پدرم نزد سلطان مىرفت، او از تختش به زير مىآمد و با احترام تمام، او را كنارش مىنشاند و ديگر از امور دولت و ديوان سخن نمىگفت و به او اشاره مىكرد.