85حسن سقاف در كتاب «صحيح عقيدة الطحاويه»، بهصورت گستردهترى به اين مطلب اشاره مىكند:
مراد كسانى كه ادله عقلى را بر دليل شرعى مقدم مىكنند، اين است كه عقل به واسطه وجود احاديث متواتر فراوان بر يك مطلب، درك مىكند كه اگر از ظاهر اخبار واحدى كه دلالت يا صدورشان قطعى نيست، مطلبى به ذهن متبادر شود، آن ظاهر، مقصود نيست؛ براى مثال قول خداوند در حديث قدسى كه مىفرمايد:
«كنت رجله الذي يمشي بها» 1، ظاهر حديث، اراده نشده است؛ زيرا عقل به واسطه بهره بردن از نصوص كثيرهاى كه دلالت بر تنزيه خداوند از شباهت به مخلوقات دارند، مىداند كه مقصود، ظاهر حديث نيست. بنابراين روشن مىشود كه اخبار واحدى كه افاده ظن مىكند و صدور آنها قطعى نيست، با دريافتهاى عقل از ادله فراوان كتاب و سنت، در تناقض است. طالب علم بايد بداند كه علما اين حقيقت را بهصورت قاعدهاى مختصر درآورده و گفتهاند: «هنگامى كه دليل نقلى با دليل عقلى معارضه كرد، واجب است دليل عقلى را مقدم كنيم» و مرادشان از دليل نقلى، خبرهاى واحد يا نصوصى است كه دلالت آنها قطعى نيست و مرادشان از عقل، ادراك عقلى است به واسطه وجود ادله كثيره و فراوان بر آن معنا. 2
ابنتيميه با پرداختن به تعارض عقل و نقل و موافقت عقل