103البته محققان ديگرى، از جمله حسن سقاف و فرحان مالكى، پرسشهاى قابل تأملى پيش پاى سلفيان نهادهاند كه خلاصه ديدگاههاى آنها را از نظر مىگذرانيم:
فرحان مالكى در مقام نقد روش اصحاب عقايد مىگويد:
سلفيه براى جلوگيرى از اتفاق و ايجاد اختلاف، شروطى وضع مىكنند كه در كتاب و سنت وجود ندارد؛ زيرا قرآن به ما دستور مىدهد كه هنگام اختلاف، كتاب و سنت مرجع ما مىباشد: (فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) 1؛ «و هرگاه در امرى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر باز گردانيد [و از آنها داورى بطلبيد] اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد».
سلفيه چون ديدند مراجعه به كتاب، بيشتر سب و شتمها و تكفيرها و تبديعها را از بين مىبرد، به قاعدهاى ديگر پناه بردند كه مىگويد: «ان الكتاب و السنة لاتكفي فلا خير في كتاب بلاسنة و لاخير في سنة بلا فهم سلف الصالح»؛ «كتاب و سنت كافى نيست. همانا خيرى در كتاب بدون سنت و خيرى در سنت بدون فهم سلف صالح نيست».
چنين شد كه با گذاشتن اين شرط بدعتآميز، خير بودن را از كتاب و سنت نفى كردند. از سوى ديگر، هيچكدام از صحابه و تابعان نگفتهاند كه اگر مسئلهاى از آيات قرآن فهميديد، آن را اخذ نكنيد