84ملاحظاتى نمىتوانستند آن را بيان كنند و منتظر وفات پيامبر(ص) بودند تا به غرض خود دست يابند. بعضى از مفسران نيز به اين نكته اشاره نمودهاند كه منافقان منتظر بودند كه بعد از وفات پيامبر(ص) با عايشه ازدواج نمايند 1 و خداوند نيز در آيه بعد از اين موضوع، چنين خبر مىدهد: (إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) ؛ «اگر چيزى را آشكار كنيد يا آن را پنهان داريد، خداوند به همه چيز داناست». (احزاب: 54) يعنى چه آنهايى كه قصد خود را ظاهر كردند و چه آنهايى كه در دل چنين آرزويى را مىپرورانند و منتظر مرگ پيامبر(ص) هستند، خداوند از آنها آگاه است. از اينرو خداوند براى قطع اميد و آرزوى منافقان و حفظ حريم خصوصى پيامبر(ص)، ابتدا حضرت را در جايگاه پدرى امت قرار مىدهد و ايشان را همچون پدرى مهربان كه براى مصالح فرزندان خود دلسوزى مىكند و نسبت به آنها اولويت دارد، معرفى مىنمايد؛ چنانكه در برخى روايات از ائمه معصوم(عليهم السلام) در تفسير اين آيه، عبارت «و هو ابٌ لهم» آمده است 2 كه در بحث اولويت توضيح داديم.
سپس همسران او را در جايگاه مادرى قرار مىدهد و آنها را به شرافت مادرى امت اختصاص مىدهد. روايتى كه از امام باقر(ع) نقل شد، دقيقاً همين مطلب را ثابت مىكند كه اين حرمت به سبب حفظ حريم «پدر و مادر» است؛ اگرچه اينها حقيقتاً در همه احكام، حكم مادر را ندارند. ولى اين حكم در حرمت عقد و حفظ احترام و حريم آنها جارى است. سپس اين حكم را فراتر مىبرد و مىگويد حريم آنها بايد آنقدر محترم باشد كه حتى اگر مىخواهيد چيزى از دست آنها بگيريد، از پشت حجاب باشد؛ تا كسى طمع در حريم و حرم پيامبر(ص) ننمايد كه موجب اذيت و آزار حضرت گردد.