183رفتند. امام على(ع) آنگاه كه خلافت را غصبشده ديد، تمام تلاش خود را براى بازپسگيرى آن به عمل آورد، تا جايىكه در اين راه، به حريم خانه او هجوم آوردند، و زمانى هم كه مردم ايشان را به پذيرش خلافت وادار كردند، براساس تكليف الهى، آن را پذيرفت و خود در اينباره فرمود:
أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ الله عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز. 1
آگاه باشيد به خدا سوگند! خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد! اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته و به يارىام قيام كردهاند و از اين سبب، حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و پيمانى كه خداوند از عالمان و دانشمندان [هر جامعه] گرفته است كه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرفنظر مىنمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مىكردم، [آن وقت] خوب مىفهميديد كه دنياى شما [با همه زينتهايش] در نظر من بىارزشتر از آبى است كه از بينى بزغالهاى بيرون آيد.
امام حسين(ع) نيز تنها براى اطاعت خداوند حاضر شد خود و بهترين خويشاوندان و اصحابش را فدا كند و خاندانش به اسارت برده شوند. آنگاه كه حضرت تصميم حركت به سوى عراق را گرفته بود، برادرش محمد حنفيه نزد او آمد و از او خواست در اينباره بيشتر تأمل كند. فرداى آن روز، امام حسين(ع) به سوى عراق راه افتاد. محمد حنفيه به محضر او شرفياب شد و علت آن را جويا گرديد. امام حسين(ع) به او فرمود: پس از رفتن تو، پيامبر(ص) نزد من آمد و فرمود:
«يَا حُسَيْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا»؛ «بهسوى عراق حركت كن؛ زيرا خداوند خواسته است تو را كشته ببيند». محمد حنفيه