96اين كار به عهده اوست. وقتى مشاجره بالا گرفت و به طول انجاميد بدين رضا دادند كه هر كس از باب بنىشيبه داخل شود، سخن و قضاوت او را در اين امر بپذيرند. اتفاقاً پيامبر(ص) سر رسيد قريش گفتند: «اين امين است كه آمده است» و او را داور و حاكم ساختند. پيامبر(ص) رداى خويش را گسترد و حجرالاسود را بر آن نهاد و گفت: «از هر طايفه قريش مردى بيايد».
«عتبة بن ربيعة بن عبد شمس» و «اسود بن المطلب» از بنى اسد بن عبدالعزّى، و «ابوحذيفة بن المغيره» از بنى مخزوم، و «قيس بن عدى» از بنى سهم آمدند و چهار گوشه رداى رسولاللَّه(ص) را برگرفتند و بلند كردند، پيامبر(ص) سنگ را برگرفت و بر جايش نهاد.
پادشاه روم، يك كشتى از چوب و ابزارآلات و پوشش سقف، همراه جمعى كارگر، به جانب حبشه روانه ساخته بود تا در آنجا صومعهاى بنا كنند. طوفان، كشتى را به ساحل افكند، قريش خبردار شدند، رو به ساحل نهادند و چوب و تخته و زيورآلاتى را كه به درد ساختمان كعبه مىخورد، خريدند و به مكّه آوردند. مقدار چوبها درست برابر با بناى كعبه (به استثناى حجرالاسود) بود و چون كعبه را بنا كردند، آن را با جامههايى پوشاندند.
در اصول كافى از حضرت صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:
«قريش در عصر جاهليت، خانه كعبه را فرو ريختند و چون خواستند دوباره بنايش كنند، امر مرموزى مانع آنها مىشد و ترس درونشان را فرا مىگرفت تا آنكه يكى از آنان گفت: بايد هر كدامتان، پاكترين مالتان را بياوريد و مبادا مالى بياوريد كه از راه حرام به دست آمده و يا در جريان كسب آن، احترام پيوند خويشاوندى رعايت نشده باشد. پس چنين كردند و بر اثر آن، مانع بر طرف شد و به تجديد بناى آن موفق شدند تا به محل حجرالأسود رسيدند. بر سر اينكه چه كسى حجرالأسود را در مكانش قرار