424اسرار سرزمين عرفات و منا و مشعر، اركان چهارگانه كعبه مكرمه و كوههايى كه آدم(ع) از آنها براى ساختن كعبه استفاده كرد، از عناوين محتوايى زائر چهارشنبه است.
خدايا من آمدم، همين!
حاج احمد كاشانى، از حملهداران باسابقه كه حدود سى سفر، زائران را با اتوبوس از راه عراق و زيارت عتبات مقدس، به حج مىبرد، نقل مىكند: يك سال در ميان مسافران، زن و شوهرى آرام، سنگين و مؤدب بودند. وقت حركت، يكى از بدرقهكنندگان آنان نزد من آمد و گفت: حاج احمدآقا! اين زن و شوهر خيلى كمرو و خيلى كمحرف هستند، توجه بيشترى به آنان داشته باش. گفتم: چشم. من به همه توجه دارم، به اين دو نفر بيشتر! در آن سال هيچ كس حال اين زن و شوهر را در نماز، عبادت، گريه و دعا نداشت. از شهرهاى كربلا، نجف و كاظمين و زيارت عتبات فارغ شده به مدينه رفتيم. آن وقتها باغ ملائكه و مرجان بود. حدود بيست روز يا بيشتر در مدينه مانديم. پس از آن براى عزيمت به مكه، به مسجد شجره رفتيم. آنجا تنها محلى بود كه آن مرد با من صحبت كرد. قدرى جلو آمد و به آرامى گفت: اگر مقدارى آب باشد كه من غسل كنم و بعد محرم شوم، بهتر است. يكى دو سطل آب آماده كرده و آوردم و كمكش كردم تا غسل كرد و به داخل مسجد رفت. همه مسافران و از جمله همسر ايشان محرم شده و بيرون آمدند و همگى منتظر او بوديم. مثل آدمهاى بهت زده در مسجد اشك مىريخت و چيزى نمىگفت: جلو رفتم؛ هرچند نمىخواستم حالش را به هم بزنم، ولى چارهاى نداشتم؛ چون اتوبوس در حال حركت بود. خيلى آرام گفتم: آقا! محرم شدهايد. گفت: نه. گفتم: تلبيه را مىدانى. گفت: تلبيه چيست؟گفتم: لبيك اللهم لبيك، خيلى آرام، درحالىكه اشك مىريخت، گفت: لبيك يعنى چه؟ گفتم: يعنى خدايا آمدم و بيش از اين چيزى نمىدانم. گريهاش شديدتر شد و پرسيد: واقعاً به همين معناست؟ گفتم: بله. گفت: خدايا! آمدم. همين و افتاد و از دنيا رفت. زائران را از