323مخصوص است و اين را همه ماه. آن يك بار است و اين را همه عمر. آن سفر آفاق كند و اين سفر انفس. راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود. آن مىرود كه برگردد و اين مىرود كه از او نام و نشانى نباشد. آن فرش پيمايد و اين عرش. آن مُحرم است و اين مَحرم. آن لباس احرام مىپوشد و اين از خود عارى مىشود. آن، لبيك مىگويد و اين لبيك مىشنود. آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجدالاقصى بگذرد. آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر. آن را كوه صفاست و اين را روح صفا. سعى آن چند مرتبه بين صفا و مروه است و سعى اين، مرةً در كشور هستى. آن هروله مىكند و اين پرواز. آن مَقام ابراهيم طلب كند و اين مُقام ابراهيم. آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات. آن عرفات بيند و اين عرصات. آن را يك وقوف است و اين را همه روز. آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به حشر. آن درك منا را آرزو كند و اين ترك تمّنى را. آن بهيمه را قربانى كند و اين خويشتن را. آن رمى جمرات كند و اين رمى همزات. آن حلق رأس كند و اين ترك سر. آن را لافسوق و لا جدال فى الحج است و اين را فى العمر. آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين. لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى. خنك آن حاجى كه ناجى است.