230است كه در كنار «خاك و سرزمين»، از عوامل شكلگيرى و تحكيم هويت ملى محسوب مىشود. با اين حال روشن نيست چرا حجى كه يكى از فلسفههاى اساسى آن، گردهمايى و تعامل مليتهاى مسلمان است، به دليل فقدان زبان مشترك، از تحقق اين هدف اساسى عاجز است. در دورانى كه اروپاييان، براى رسيدن به هويت واحد و تبديل شدن به يك قدرت جهانى، داشتن زبان و پول مشترك را اجرايى كردهاند، چرا مسلمانان و دولتهاى آنان از زبان مشترك غافلند و فرصتهاى مغتنم حج را براى تعامل فرهنگى و اجتماعى، يكى پس از ديگرى، از دست مىدهند.
به نظر مىرسد دولتهاى مسلمان، براى احياى زبان مشترك، بايد قيام كرده، تدابير مؤثرى اتخاذ كنند. كمترين مزاياى تحقق اين امر را مىتوان چنين برشمرد:
1. تسهيل و توسعه ارتباطات اجتماعى و فرهنگى مسلمانان با يكديگر، در موسم حج و بلكه در طول سال. از اين طريق مسلمانان مىتوانند با ميليونها همكيش خود در سراسر جهان مرتبط شوند و شبكه بزرگ و جهانى اسلام و مسلمانان را ايجاد كنند.
2. از آنجا كه زبان مشترك، از عوامل تشكيلدهنده ملتها و هويتهاى جمعى است، ايجاد و توسعه زبان مشترك، مىتواند به احياى هويت فراموش شده مسلمانان، كمك شايانى كند.
3. دولتها و كشورهاى ديگر جهان نيز براى تعامل فرهنگى و اقتصادى با يك ميليارد مسلمان همزبان، ناچارند به زبان مشترك جهان اسلام سخن بگويند. به راستى چرا جمعيت ميلياردى مسلمانان، به دليل غفلت و مسامحه، بايد زبان مشترك و دومشان، بعد از زبان مادرى، زبان انگليسى باشد؟!
به هرحال اگر روزى روزگارى كسى به ضرورت زبان مشترك در جهان اسلام رسيد و قرار شد بر اين پايه حركتى كند و يا طرحى در اندازد، بهترين گزينه، زبان عربى است كه زبان اصلى دين و قرآن و شمار زيادى از مسلمانان است. دولتها و مؤسسههاى آموزشى جهان اسلام بايد در اين زمينه از تجربه كشورهاى ديگر نيز