591. خطيب بغدادى (متوفاى 463 ه.ق) نوشته است:
همانا عدل در عرف، بهمعناى انجامدادن فرائض و لزوم آنچه بدان امر شده، حفظ از آنچه نهى شده، دورى از اعمال زشتى كه ساقطكننده است، اداى حق و واجبات در افعال و معاملات، و نگهدارى سخن از آنچه به دين و مروت ضربه مىزند، مىباشد. پس كسى كه اينگونه شد، مىتوان گفت وى، عدل در دينش مىباشد. 1
2. غزالى (متوفاى 505 ه.ق) مىنويسد: «عدالت، عبارت است از استقامت در روش و دين؛ كه نتيجه آن به حالتى ماندگار و استوار برمىگردد كه شخص را بر ملازمت تقوا و مروت وامىدارد». 2 ابن اثير جزرى (متوفاى 606 ه.ق) نيز همين تعريف را از عدالت به دست مىدهد. 3
3. ابن حجر عسقلانى مىنويسد: «عادل، كسى است كه ملكهاى دارد كه باعث ملازمت بر تقوا و مروت مىشود. مراد از تقوا، اجتناب از اعمال نكوهيدهاى چون شرك، فسق يا بدعت است». 4
سخاوى نيز همين تعريف را در تبيين اين واژه، به دست داده است. 5
4. سيوطى در تعريف اين اصطلاح، نوشته است: «عدالت، ملكه است؛ يعنى حالتى استوار در نفس، كه بازمىدارد از كسب كبيره يا صغيرهاى كه دال بر پستى است يا