57به نظر مىرسد، اختلاف مورد نظر در معناى اصطلاحى اين لفظ، بيشتر ناظر به اغراض و اهداف استفاده از آن است؛ درحالىكه كاربرد شايع اين لفظ در محاورات عرفى و سخنان رجاليان، بيشتر به همان معناى لغوى اين لفظ، كه مورد اطمينان و معتمدبودن باشد، آمده است.
اين واژه در اصطلاح علم رجال، از الفاظى است كه بهروشنى، بر توثيق و تعديل راوى دلالت دارد و نص در وثاقت وى مىباشد. اين لفظ در لسان محدثان، از بالاترين الفاظ تعديل است؛ بهطورىكه نزد ابن ابىحاتم، ابن صلاح و نووى در «مرتبه اول»، نزد ذهبى و عراقى در «مرتبه دوم»، نزد ابن حجر و سيوطى در «مرتبه سوم» و نزد سخاوى در «مرتبه چهارم» از الفاظ تعديل به شمار مىرود. بهاتفاق تمام علماى رجال، با اين لفظ مىتوان عدالت راوى را ثابت كرد و مقصود از آن، كسى است كه به دورى وى از دروغ، اشتباه و فراموشى، اطمينان وجود دارد. درحقيقت اين صفت، نتيجه عدالت و ضبط راوى است كه در صورت جمعشدن اين دو صفت در راوى، مىتوان وى را «ثقه» ناميد.
8. عدالت
الف) عدالت در لغت
واژه «عدالت» در لغت بهمعناى «اعتدال و استقامت و ميل بهسوى حق» 1 و «عدلبودن» 2است، خواه در دين باشد و خواه در غير آن؛ چنانكه به راه راست اصلى (جاده)، «طريق عدل» گفته مىشود. اين واژه، بهمعناى «شايسته گواهىشدن 3و